تبليغاتX
روزهای شیدایی
×عشق×
 
تو مرا می فهمی

من تورا میخواهم

وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا میخوانی

من تورا ناب ترین شعرزمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388  |
 

رودرودیواراین شهر همش ازتویادگاره

توی این کوچه تاریک منوتنها نمیزاره

یاد حرفا ی قشنگت که توقلبم لونه میکرد

یاددلتنگیه چشمات که منوبهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو واسه کی پس یخونم

دل من هواتو کرده اخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم

تو ی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخرعشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که منوتنها گذاشتی

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم

دل من هواتو کرده اخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره

میدونم میای یه روزی یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم سر این کوچه میمیره

میزنه آتیش بجونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هام واسه کی پس بخونم

دل من هواتو کرده اخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388  |
 دریچه ها

ما چون دودریچه روبه روی هم

آگاه زهر بگو مگوی هم

هرروز سلام و پرسش و خنده

هرروز قرار روز آینده

عمر آینه ی بهشت.اما .....آه

بیش از شب وروز تیر ودی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388  |
 

سرمشق های آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت

شعر خدای مهربان راحفظ کردیم

اما خدای مهربان هم یادمان رفت

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در شنبه دهم اسفند 1387  |
 پاداش

دیدی اخرش نشستم توی قلبت دیدی مرهم شد چشام برای دردت  دیدی آخرش

 غرورتو شکستم دیدی قلبتو به چشام گره بستم دیدی از ته دلت گفتی به من دوستت دارم

 دیدی آخرش یه رو زعشقو بهت نشون دادم خیلی دوست دارم منم مثل تو بی وفا بشم

 حالا که خیلی دوسم داری ازت جدا بشم ولی نه این دل عاشقم اسیره مثل اون روزای اول هنوزم

  برات میمیره من تورو دوستت دارم از دل و جونم تا ابد میخوام کنارتو بمونم تو دل عاشق

 من رو خسته کردی وقتی گفتی که برنمیگردی بی صدا این دل بی کسم شکست اما غیر

 تو به هیشکی دل نبست دل من دم نزد و صبوری کر د دل من شکست و مهربونی کرد

 حالا تو دوباره برگشتی کنارم دوباره شدی امیدم شدی یارم میدونی اومدنت پاداش

 این صبوریه حاصل اون همه ناله و دعای دوریه 

 

دوستان این شعرو یکی از آشنایان سروده لطفا دربارش نظر بدین ممنون

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در شنبه دهم اسفند 1387  |
  قله خوشبختی

توچنگ ابرای بهار افتادم ودرنمیام

چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمیام

پیرشدم تو این قفس،یه کم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاست،جوونیامو پس بده

فکرنمیکردم بذاری زارو زمین گیربشم

فکرنمیکردم که یه روزاینجوری تحقیربشم

اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود

دش نخواست و نمیخواد یه روز به حرفام برسه

شاید میخواست رقیب من به آرزوهام برسه

پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست

دلبرخود پسند من قله خوشبختی کجاست

ازت میخواستم که بمونی،بهت میگفتم که نری

این روزا نیستی ببینی اما باز،به پات می افتم که نری

تو فکرتم،اما دلم

هی میگه فکرشم نکن

یه کم به فکر تو نبود

پس دیگه فکرشم نکن

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در یکشنبه چهارم اسفند 1387  |
 

هرگزگمان مبر زخیال تو غافلم

گر مانده ام خموش خدا داند ودلم

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در شنبه سوم اسفند 1387  |
 به گمانم.........

به گمانم نفسی فرصت دیدن داریم

تا ته کوچه فقط پای رسیدن داریم

روح ما گرچه دراین پیله تن محبوس است

مثل پروانه تمنای پریدن داریم

مفکن دورچنین میوه احساس مرا

گرچه کالیم ولی وقت رسیدن داریم

نشکند پشت دل از بارغم حادثه ها

مثل یک بید فقط حق خمیدن داریم

نکند تیره شود سینه تو از غم ما

تو بگو ،حق کمی آه کشیدن داریم

تو نگفتی،ولی از لحن نگاهت پیداست

نه دل گفتن و نه گوش شنیدن داریم

 

دوستان قدر عشق رو بدونید

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در شنبه سوم اسفند 1387  |
 گل من
آسمان وقف نگاهت گل من،مانده ام چشم به راهت گل من،هرکجا هستی و باشی گویم،که خدا پشت

وپناهت..................................................گل من

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در شنبه سوم اسفند 1387  |
 

آرزومه که یه لحظه روبه روی من به ایستی

آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی

تو خیال کن ادمای همه دنیا توی شهره

توی شهر بی تو اما دل من با همه قهره

توی شهری که تو نیستی همه جارو غم گرفته

هرکجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته

شدم اون غریبه ای که تو نبا شی نمی ارزه

دارم از نفس می افتم مثل یه گیاه هرزه

|+| نوشته شده توسط سارا خانوم در شنبه سوم اسفند 1387  |
 
 
بالا