توچنگ ابرای بهار افتادم ودرنمیام
چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمیام
پیرشدم تو این قفس،یه کم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست،جوونیامو پس بده
فکرنمیکردم بذاری زارو زمین گیربشم
فکرنمیکردم که یه روزاینجوری تحقیربشم
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود
دش نخواست و نمیخواد یه روز به حرفام برسه
شاید میخواست رقیب من به آرزوهام برسه
پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست
دلبرخود پسند من قله خوشبختی کجاست
ازت میخواستم که بمونی،بهت میگفتم که نری
این روزا نیستی ببینی اما باز،به پات می افتم که نری
تو فکرتم،اما دلم
هی میگه فکرشم نکن
یه کم به فکر تو نبود
پس دیگه فکرشم نکن
|
+| نوشته شده توسط
سارا خانوم در یکشنبه چهارم اسفند 1387
|